الغزالي

92

كيمياى سعادت ( فارسى )

يكى آنكه اندر اين اخبار كه اندر غيبت آمده است تأمّل كند و بداند كه هر غيبت كه كند حسنات از ديوان وى با ديوان آن كس نقل خواهند كرد تا [ 1 ] وى مفلس بماند ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « غيبت حسنات را همچنان نيست كند كه آتش هيزم خشك را . » و باشد كه وى را خود بيش از يك حسنه نبود كه زيادت از سيّئات باشد : بدين غيبت كه بكند كفهء سيّئات وى زيادت شود ، و وى بدين سبب به دوزخ شود . و دوم آنكه از عيب خويش بينديشد : اگر در خويش عيبى بيند ، بداند كه آن كس نيز در آن عيب همچنان معذور است كه وى ، و اگر هيچ عيب نداند خويشتن را - بداند كه جهل به عيب خويش از همه عيبها بيش است - پس اگر راست همىگويد : [ 2 ] هيچ عيب بيش از گوشت مردار خوردن نيست ، پس خويشتن را كه بىعيب است با عيب چرا كند ؟ و به شكر مشغول شود ، [ 3 ] و بداند كه اگر وى را به تقصيرى نسبت مىكند در فعل ، هيچ بنده از تقصير خالى نيست . و چون خود بر حدّ شرع راست نمىتواند بود - اگر همه [ 4 ] در صغيره است - و با خويشتن مىبرنيايد ، از ديگران چه عجب دارد ! و اگر در آفرينش وى عيب است ، بداند كه آن عيب صانع كرده باشد كه آن به دست وى نيست تا وى را ملامت رسد . اما علاج به تفصيل آن است كه نگاه كند تا آن چيست كه وى را بر غيبت مىدارد ، و آن از هشت چيز بيرون نبود : اول آن بود كه از وى خشمگين بود به سببى . بايد كه بداند كه براى

--> [ 1 ] كه در نتيجه . . . [ 2 ] در اينكه خويشتن را هيچ عيب نمىشناسد . [ 3 ] چرا با غيبت ، خود را كه بىعيب است با عيب كند ، آن به كه شكر بىعيبى خود كند ، در « ترجمهء احياء » : و اگر در نفس خود عيبى نيابد بايد كه خداى را شكر گزارد و زبان را به بزرگترين عيبى ملوّث نگرداند . چه ، عيب كردن مردمان و گوشت مردار خوردن از بزرگترين عيبهاست . . . ( ربع مهلكات ، ص 396 ) . [ 4 ] اگر چه فقط . . .